با سلام خدمت همه وبلاگ دوستان عزیز ... من یک مرد تنها هستم و از جایی که خودم هم نمیدونم کجاست این وبلاگ رو آپدیت میکنم ، فقط میدونم جایی که توش زندگی میکنم و قراره این وبلاگو از اونجا آپدیت کنم ، جاییست که انسانهاش بویی از انسانیت نبردن . انسانهاش با هم غریبه هستند ، انسانهاش به صدای گریه های کودکانی که از سر گرسنگی گریه و عجز و ناله میکنند بی توجه هستند ، جایی که در اون دخترهارو به خاطر لذت کثیف جنسی بی آبرو میکنند ، جایی که در اون مقام بالای انسانیت رو به پایین ترین سطح خودش رسوندن ، جایی که انسانیت از بین رفته و همه زندگیها ماتریالیسم شده ، جایی که مردم بورژوازی داره ،جایی که انسانهاش در حصارهای بلندی که به دور خود کشیدند زندگی میکنند ،  جایی که انسانهاش به شدت تنها هستند ، جایی به نام شهر تنهایی ، جایی که هیچ هم صحبتی نداری تا سفره دلتو پیشش باز کنی ، جایی که هیچ شونه ای نیست تا مامن گاه گریه های شبونت بشه ، جایی که هیچ دستی نیست تا قطرات اشکی رو که مثل سیل از چشات جاریه رو پاک کنه ، جایی که انسانها تنهای تنهان .

نمیدونم شما هم شهر تنهایی رو دیدید ؟ فکر نمیکنم تا حالا این شهر رو دیده باشید ، اما احتمالا بارها سفر به این شهر رو حس کردید . چون چیزی شبیه شهر تنهایی در درون هر انسان هست ، شهری که در مواقع بی توجهی به ما نا خودآگاه بهش برده میشویم ، اونوقته که دیگه هیچکی ما رو نمیبینه و صدای گریمونو نمیشنوه ، اونوقته که شاید حتی مرگمون هم احساس نشه ... من امیدوارم هیچ کس به این شهر تنهایی سفر نکنه .

خب امیدوارم با شهر من آشنا شده باشید و متوجه علت انتخاب این اسم برای این وبلاگ شده باشید ... من تصمیم دارم هر هفته این وبلاگ رو آپدیت کنم و برای شما داستانهای کوتاه بنویسم ، داستانهایی که خواهید دید چقدر شبیه زندگیه خودتونه .

پس تا مطلب بعد که اولین داستانم باشه خدانگهدار

دوست داره همتون --- کامران یک مرد تنها از دیار تنهایی .

راستی من قبلا در وبلاگی تحت همین نام در بلاگفا مطلب مینوشتم ، شما میتوانید به وبلاگ دیگرم هم مراجعه کنید

www.sam2.blogfa.com